معراج عشق
دیگرم شوری به آب و گل رسید گاه میدان داری این دل رسید
نوبت پا در رکاب آوردن است اسب عشرت را سواری کردن است
تنگ شدساقی دل،از روی صواب زین می عشرت مرا پر کن شراب
کز سر مستی سبک سازم عنان سر گران بر لشکر مطلب زنان
روی در میدان این دفتر کنم شرح میدان رفتن شه ، سر کنم
باز گویم آن شه دنیا و دین سرور سر حلقه ی اهل یقین
چون که خود را یکه و تنها بدید خویشتن را دور از تن ها بدید
قد برای رفتن از جا راست کرد هرتدارک خاطرش میخواست،کرد
پا نهاد از روی همت در رکاب کرد با اسب از سر شفقت خطاب
کای سبک پر،ذوالجناح تیز تک گرد نعلت ، سرمه ی چشم ملک
ای سماوی جلوه ی قدسی خرام وی ز مبدا تا معادت نیم گام
ای به صورت کرده طی آب وگل وی به معنی پویه ات در جان و دل
ای به رفتار از تفکر تیز تر و ز براق عقل ، چابک خیزتر
رو به کوی دوست منهاج من است دیده واکن ، وقت معراج من است
بُد به شب معراج آن گیتی فروز ای عجب معراج من باشد به روز
تو براق آسمان پیمای من روز عاشورا ، شب اسرای من....
|
+| نوشته شده توسط
کانون مهدویت در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
|